|
دنیای طنز |
|
طنز.عکسهای خفن.اس ام اس و..... |
گرچه برایم خیلی سخت است اما به دلایلی کاملاْ شخصی تصمیم گرفتم به مدت چهار ماه وبلاگ را به حالت تعطیل دربیاورم. علتش را نپرسید. اگر توفیقی بود و برگشتم حتماْ علت آن را می گویم. در این مدت با افراد بسیاری دوست شدم و مورد لطف دوستان بسیاری قرار گرفتم. دلم برای همه تان تنگ می شود اما چاره ای نیست. باید گذاشت و گذشت. شما هم از من بگذرید اگر کمتر به سراغتان آمدم. شاید سال دیگر همین موقع برگشتم. دوستتان دارم و خداحافظ![]()

+ نوشته شده در 88/02/21ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط حامد |
در دادگاه خانواده (طنز)
- حاج آقا(قاضي): خودتونو كامل معرفي كنيد...
- شوهر: كاظم! برو بچز بهم ميگن كاظم لب شتري! ديلپم ردي! ?? ساله!
- زن : نازيلا! ليسانس هنرهاي تجسمي از دانشكده سيكتيروارد فرانسه! ?? ساله!
- حاج آقا : چه جوري با هم آشنا شديد؟
- شوهر : عرضم به حضور اَن ورت حاجي! ايشون مارو پسند كردن! مام ديديم بد گوشتيه گرفتيمش!!!
- زن: حاج آقا مي بينين چه بي چشمو روئه! حاج آقا تازه سابقه دارم هست!
- شوهر: حاجي چرت ميگه! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بي گناهيه كامل!
- حاج آقا : جرمت چي بود؟
- شوهر : حاجي جرم كه نمي شه بهش گفت! داش كوچيكم حرف گوش نميكرد ... مختوع النسلش كردم !
- زن : حاج آقا مي بينين چقد بي احساسه !
- حاج آقا : خواهر من شما به چه دليلي تقاضايه طلاق كردين ؟
- زن : حاج آقا ما الان درست ? ساله كه ازدواج كرديم ولي اين آقا اصلا عوض نشده !
- شوهر : دهه ! بابا بكش بيرون ! حاجي بده اصالتمو از دست ندادم ؟
- حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اينكه ايشون عوض نشده ميخواين طلاق بگيرين؟
- زن : حاج آقا اولش فكر ميكردم درست ميشه ! گفتم آدمش ميكنم ! مدرنش ميكنم ! حاج آقا اين شوهر من نميفهمه تمدن چيه ! نميدونه مدرنيسم چيه!
- شوهر : بابا نموده مارو ! را به را گير ميده ! اين كارو بكن ! اين كارو نكن ! اين لباسو بپوش !! اونو نپوش ! حاجي طاقت مام حدي داره !
- زن : حاج آقا به خدا منم تو فاميل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شيك ترين لباسارو بپوشه!
- شوهر : حاجي ميخوايم بريم خونه اون باباي قالپاقش !!! گير ميده ميگه بايد كروات بزني ! به مولا آدم با كروات يبوست ميگره ! نفسمون ميات بالا ولي پايين رفتنش با شابدوالعظيمه ! حاجي ما از بچگي عادت داشتيم دو سه تا تكمه مون وا باشه !! بابا پشم سينه و اين صحبتا !
- حاج آقا : خواهر من حق با ايشونه !
- زن: حاج آقا بهش ميگم تو خونه زيرشلواري نپوش ! يكي مياد زشته ! حد اقل شلوارك بپوش!
- شوهر : حاجي من اصن بدون زيرشلواري خوابم نمي بره ! بابا چارديواري اختياري ! راستش اينجا جاش نيست ولي باباي خدا بيامرزم ميگفت :
- حاج آقا : خدا بيامرزتش !
- شوهر : خدا رفتگان شمارم بيامرزه ! ميگفت : سعي كن تو زندگيت دو تا چيز و ترك نكني !! يكي سيغار ! يكي زيرشلواري ! حاجي جونم برات بگه كه گير داده خفن كه سيغار نكش ! رفته برام پيپ خريته ! آخه خداييش اين سوسول بازيا به ما ميات ؟!!
- زن : حاج آقا شما نميدونين من چقدر سعي كردم حرف زدن اينو درست كنم ! نشد كه نشد !
- شوهر : حاجي رفته واسه من معلم خصوصي گرفته ! فارسي را درست صوبت كنيم ! ديگه روم نميشه جولو بچه محلا سرمو بلند كنم ! حاجي خسته مونده از سر كار ميام خونه به جاي چايي واسه من كافي شاپ مياره ! درسته آخه ؟! حاجي از وقتي گرفتمش ?? كيلو كم كردم ! از بس كه از اين غذا تيتيشيا داده به خورده ما!!! لازانتيا و بيف استراگانورف و اسپاقرتي و از اين آت آشغالا. حاجي هركي يه سليقه اي داره ! خب منم عاشق آب سيرابي با كيك تيتاپم !!!
- زن : حاج آقا يه روز نمي شه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وثيقه آزادش كرديم ...
- شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! كسي نيگا چپ بهش بكنه ! خشتكشو پاپيون ميكنم !!!
-حاج آقا:خب شما كه اينهمه با هم اختلاف فرهنگي و اقتصادي داشتين چرا با هم ازدواج كردين ؟
- زن : عاشقش بودم ! ديوونش بودم ! هنوزم هستم...
+ نوشته شده در 88/01/16ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط حامد |
استاد جان :
قربان ديدگانت، استاد جان خدا را
جانا محبتي کن اين بنده ي خدا را
من مخلص تو هستم، اصلا? فداي کفشت
با نمره اي بخندان اين قوم بينوا را
لطفي نما و بر ما اندک عنايتي کن
باور نما نگويم با غير، اين ماجرا را
استاد جان کرم کن، بر ما مگير خرده
کاين جزوه اي که گفتي، دق مرگ کرد ما را
چند اسم خارجي را با چند شکل و درهم
تحويلمان تو دادي آخر چه سود ما را ؟
هر وقت ديدمت من جسمم به لرزه افتاد
گويي که موش بيند آن گربه ي جفا را
آن صفر را که خر خوان ام خبائثش خواند
اما به دور گردان اين صفر بي صفا را
يک ترم با تو بودم، رقصيده ام به سازت
شاباشمان بگردان آن نمره کذا را
+ نوشته شده در 88/01/16ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط حامد |
سیر تاریخی مهریه!!
عصر شكار: 20 كيلو گوشت دايناسور، 40 كيلو گوشت اژدها.
نتيجه: دايناسورها منقرض شدند
عصر كشاورزي: 24 دست تبر سنگي، 24 دست تيغه و داس جنگي.
نتيجه: افزايش قتل به دليل دم دست بودن داس برای خانوم ها
عصر فلز: 70 ورقه مسي، 50 تا خنجر مفرغي و سرگرز آهني.
نتيجه: افزايش شکستگی سر مردان به دليل تماس با گرز آهنی
عصر بخار: 30 هزارتومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانوم
نتيجه: کمبود آب و جيره بندی شدن آب
عصر صنعت: 1 ميليون پول، 14 سكه طلا، يك اتومبيل و هرچی که با ص شروع ميشد
نتيجه: بنا به درخواست آقايان توليد ژيان آغاز شد
عصر كامپيوتر: هم وزن عروس خانم سكه طلا!!!
نتيجه: هرچی عروس خانوم مانکن تر باشد بهتر است
نتيجه گيری کلی: بابا بگو نميخوايم زن بهت بديم ديگه... اين کارها يعنی چی؟؟
عامل اصلی انقراض دايناسور ها==> عروس ها
عامل اصلی کشته شدن مردها==> عروس ها
عامل اصلی ناقص شدن مردها==> عروس ها
عامل اصلی کمبود آب در تابستان ها==> عروس ها
عامل اصلی افزايش ماشين های فرسوده در سطح شهر==> عروس ها
عامل اصلی افزايش چاقی و افزايش بيماری ها==> عروس ها
لازم به ذکر است که تمام موارد بالايي کاملا جنبه شوخی داشته است . با آرزوی خوشبختی تمام زوج های جوان ...
+ نوشته شده در 88/01/16ساعت 6:50 بعد از ظهر توسط حامد |
ازدواج در کره شمالی!
این پست رو می گذارم که دختر خانم های محترمه اینقدر آیه نحس نخونن که چرا خانواده ها با ازدواجشون مخالفن و چرا هنجارها و رفتارها و ایده ها و انتخاب های اونها رو به رسمیت نمی شناسن. اینقدر قر نزنن که چرا ما همیشه باید انتخاب بشیم چرا نباید روزی انتخاب کنیم. البته درست هم می گویند رشد و تعالی در گرو انتخاب شدن و انتخاب کردن هم هست. اما یه نون باید خورد و صد هزار شکر فرستاد که با مقداری جنگ و دعوا خلاصه این پدر و مادرها راضی می شند و حالا اگه یکی رو رضا نشدند دومی را با تعدیل انتظارات راضی می شوند. اگه توی کره شمالی بودیم چه می کردیم...
زنان کره ای عموما سخت کوش و نجیب اند و جامعه کره ، جامعه ای مرد سالار با مردانی زور گو و غیرتی که دید خیلی بدی نسبت به غریبه ها و اجنوی دارند. سابقه طولانی زور گویی ژاپنی ها و تجاوز آنها به زنان کره ای و رفتار آمریکایئها در کنار تبلیغات منفی دولت نسبت به خارجی ها ، ملغمه ای از سخت کوشی و عفاف و پاکی و تقدس نهاد خانواده برای زنان و تردید و ترس از خارجی ها و غیرتی غیر مذهبی دارد.
دختر و پسر ها با نظر دولت با هم ازدواج می کنند و ظاهرا نقش انتخاب و اختیار زوجین محترم تابع کم رنگی از اراده حزب و دولت است.مراسم ها ظاهرا خیلی کم سر و صدا و کم زرق و برق است. اجازه ازدواج صرفا در اختیار دولت است و اگه کیس انتخابی مغایر نظر دولت و حزب نبود امکان این وصلت مهیا می شود. خانه تازه داماد و عروس و شغل ایندو را هم دولت تعیین می کند. شما تشریف می بری به دفاتر حزب کارگر و کیس مورد انتخاب خودتان رو معرفی می کنید اجازه و تاریخ عروسی و مابقی داستان در اختیار دولت است. روز عروسی هم اماکنی مثل برج جوچه که نمادی از کیم ایل سونگ و ایده و ایدولوژی اوست و مجسمه اصلی او در کاخ ریاست جمهوری است مورد بازدید عروس و داماد قرار می گیرد. این مادر مردها باید بعد از اخذ مجوز و یا دستور حزب در ازدواج ، روز عروسی هم بروند به نمادهای اصلی دیکتاتور کشورشان اعلام وفاداری کنند و زندگی را از کنار برج و مجسمه رهبر سابق و فعلی اشان آغاز کنند.
همراه عروس و داماد کره ای یک خانم و آقای ساق دوش هم وجود دارد که آنها را مشایعت می کند. مرد سمت راستی و زن دست چپی ، دو ساق دوش عروس و دامادند.لباس عروسی هم کیمانوی بسیار زیبایی است. عروس و داماد می روند و در کنار مجسمه کیم ایل سونگ دسته گلی می برند و به او هدیه می کنند و زندگی این جوری شروع می شود.
حالا خداییش آدم بمونه و بتروشه و پیر پسر و پیر دختر بشه بهتره یا اینجوری ازدواج کنه!!!
+ نوشته شده در 87/11/19ساعت 9:42 قبل از ظهر توسط حامد |
پیغام گیر.... لطفا پس از شنیدن صدای بوق ..و پیام های زیر ..پیغام بگذارید: پیغام گیر حافظ : رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور! پیغام گیر سعدی: از آوای دل انگیز تو مستم پیغام گیر... لطفا پس از شنیدن صدای بوق ..و پیام های زیر ..پیغام بگذارید : پیغام گیر حافظ : رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور! پیغام گیر سعدی: از آوای دل انگیز تو مستم پیغام گیر فردوسی : نمی باشم امروز اندر سرای پیغام گیر خیام: این چرخ فلک عمر مرا داد به باد پیغام گیر منوچهری : از شرم به رنگ باده باشد رویم پیغام گیر مولانا : بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم! پیغام گیر بابا طاهر: تلیفون کرده ای جانم فدایت! چون صداهایی که می آید پیغام گیر شاملو : بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت پیغام گیر سایه : ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان نیستم.. نیستم..
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور !
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم....
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور !
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم!
شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم!
برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!
الهی مو به قوربون صدایت!
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت!
وپیغام گیر نیما :
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش
سنگواره ای از دستان آدمی
تا آتشی و چرخی که آفرید
تا کلید واژه ای از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویمت
آنگاه که توانستن سرودی است
دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان
پیغام گیر فروغ :
اما می آیم.. می آیم ..می آیم
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می آیم.. می آیم ..می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
سلامی دوباره خواهم داد
+ نوشته شده در 87/11/19ساعت 9:38 قبل از ظهر توسط حامد |
۱ - خاله
معناي لغوي: خواهر مادر
معناي استعاره اي: هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد.
غذاي مورد علاقه: آش كشك.
ضرب المثل: خاله را ميخواهند براي درز ودوز و گرنه چه خاله چه يوز. خاله ام زائيده، خاله زام هو كشيده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمي شناسه. اگه خاله ام ريش داشت، آقا داييم بود.
زير شاخه ها: شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد.
مشاغل كاذب: خاله زنك بازي، خاله خانباجي.
چهره هاي معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.
داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است.
۲- عمه
معناي لغوي: خواهر پدر
معناي استعاره اي: هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد.
نقش سمبليك: به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل: ۱- جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال: عمته... ۲- جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره... ۳- توجيه كليه ي بيقوارگي ها/رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي. ۴- خيلي چيزهاي بدِ ديگه. از ذكر مثال معذوريم...
غذاي مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
ضرب المثل: ندارد (تخفيف به دليل تعدد در نقش هاي سمبليك).
زير شاخه ها: شوهر عمه: يك مرد پولدار كه سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند.
مشاغل كاذب: Match-Making.
چهره هاي معروف: عمه ليلا.
ترجيع بند: دختر كه رسيد به بيست، بايد به حالش گريست. (شما رو نمي دونم ولي من اينو از عمه ام مي شنوم نه از خاله ام!)
داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است.
۳- دايي معناي لغوي: برادر مادر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از معدود مرداني كه هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد.
غذاي مورد علاقه: فسنجون.
ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعريف كنه، براي آقا داييش خوبه. اگه خاله ام ريش داشت آقا داييم بود.
زير شاخه ها: زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد. پسردايي/دختردايي: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي مثل يك همرزم ساپورتتان مي كنند.
چهره هاي معروف: علي دايي، دايي جان ناپلئون.
ترجيع بند: همه چيز زير سر اين انگليسیهاست.
سعي كنيد حتما حداقل يك دايي داشته باشيد.
۴- عمو
معناي لغوي: برادر پدر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از مرداني كه شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد كارتون ببينيد تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود.
غذاي مورد علاقه: قرمه سبزي، آبگوشت.
ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.
زير شاخه ها: زن عمو: يك زن خوشگل كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازي دوران كودكي كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد.
مشاغل كاذب: بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي.
چهره هاي معروف: عمو زنجيرباف، عمو يادگار، عمو پورنگ.
داشتن يك عمو ي پولدار خيلي خوب است.
+ نوشته شده در 87/10/05ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط حامد |
| ||||||